از دیدگاه آقای دکتر ملک پور، یکی از اصلی ترین دلایلی که باعث میشود آدمها با وجود آگاهی، باز هم درجا بزنند و تغییر نکنند، به جنگ درونی بین خودآگاه و ناخودآگاه برمیگردد. ایشان معتقدند خودآگاه ما فقط یک گوشه کوچک از ذهن را تشکیل میدهد و مسئول تصمیمگیریهای روزمره است، در حالی که ناخودآگاه بخش عظیمی از وجودمان را در اختیار دارد و مثل یک کودک خردسال عمل میکند.
این کودک درون، تمام حرفها، باورها و قضاوتهایی که از کودکی شنیدهایم را بدون هیچ فیلتری ضبط کرده و حالا دارد بیسروصدا زندگی ما را هدایت میکند. تا وقتی این باورهای عمیق را تغییر ندهیم، هر تلاشی برای موفقیت مثل دویدن روی تسمهای میماند که همیشه ما را به عقب برمیگرداند.
باورهای کودکی هنوز ما را میگردانند
خیلی از چیزهایی که امروز بهشان باور داریم، مال خودمان نیست. از پدر و مادر، معلمها و اطرافیان دوران کودکیمان به ما منتقل شدهاند. همانها که میگفتند "پول سختی دارد" یا "آدمهای پولدار خوشبخت نیستند". این حرفها سالهاست در ناخودآگاه ما نشسته اند بیآنکه خودمان خبر داشته باشیم.
خودآگاه میخواهد، ناخودآگاه خراب میکند
این همان جایی است که گیر میکنیم. یک طرف خودآگاهمان تصمیم گرفته پولدار شود، زندگیاش را عوض کند یا رابطه بهتری داشته باشد. طرف دیگر ناخودآگاه که ۹۸ درصد ذهن را تشکیل میدهد، مدام یادآوری میکند که "این چیزها برای آدمهای معمولی نیست". نتیجه اش میشود همان درجا زدن آشنا.
با تکرار میشود باورها را عوض کرد
جناب آقای دکتر ملک پور میگویند تغییر باورهای کهنه شدنی است، اما راهش تکرار بیپایان است. مثل یادگرفتن زبان تازه میماند. اول سخت است، دهانمان نمیچرخد، اما بعد از مدتی تکرار، کمکم برایمان عادی میشود. باید باورهای جدید را آنقدر تکرار کنیم تا جایش را در ناخودآگاه باز کند.
همنشینی با آدمهای درست
هیچ چیز به اندازه کسانی که با آنها رفت و آمد میکنیم، روی ناخودآگاهمان اثر ندارد. اگر دور و برمان را آدمهای منفیباف گرفته باشند، همان انرژی را میگیریم. اگر برویم کنار آدمهایی که باورهایشان رو به جلو است، کمکم خودمان هم همانطور میشویم.
تصویرسازی، زبان مشترک با ناخودآگاه
یکی از قویترین راههایی که میشود با این کودک درون ارتباط گرفت، تصویرسازی است. وقتی هر روز چند دقیقه تصویر آیندهای را که میخواهیم در ذهن بسازیم، ناخودآگاه کمکم آن را باور میکند و برای رسیدنش راه میافتد.